عبد المحمد آيتى
339
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
پس رسولى نزد سلطان فرستاد و شرح حال خود باز نمود سلطان رسول را گرامى داشت و با خلعتها و انعامات [ 614 ] بازگردانيد و اجازه داد تا در علفخوارهاى اطراف بادغيس و نواحى بنجا و سرخس فرود آيند و علاوه بر آن به مساعدتهاى ديگر نيز قيام نمود . پس فرمان شد كه شهزادهء عالم ، ابو سعيد به حكومت خراسان رود در اين سفر هر يك از بزرگان به سمتى در ركابش منصوب شدند ، چنان كه سونج نوئين بعنوان امير الامرايى و ساىقتلع پسر قتلغ شاه سردار دههزارهء ميمنه و نوئينزاده حسن سردار دههزارهء ميسره و توكار « 1 » پسر ايستنقتلغ به اتفاق رستم پسر ملاى عهدهدار ديوان توشاميشى ( تفويض ؟ ) و عبد اللطيف پسر خواجه رشيد الدين بعنوان صاحب ديوان و محمد بيك پسر باتيمش بايغلا پسر ايلبارمش و نويكر به سمت قوشچى ، نيكروز پسر نورين نوئين بعنوان ايداچى و على پادشاه پسر چچاك به مشاركت ايلبارمش پسر سونجقنا بعنوان خرانچى ، جينكتمور پسر ملاى شادى بعنوان علمدارى و ايسن پسر سلطان يساول به سمت يساولى ، مصر خواجه پسر محمد بعنوان اوداچى و قرامحمد پسر ستاى نوئين به اتفاق سيورغتمش پسر بغداى بعنوان اختاچى و شيخ على پسر ايرنجين بعنوان قشغا اختاچى و رنبو بعنوان بوزا اختاچى و خواجه تاج الدين عليشاه براى ترتيب مصالح سلطنت و تجهيز سپاه و صرف خزائن . هنگام حركت ، سلطان محمد با چشمى گريان فرزند خود را وداع كرد . چون به خراسان فرود آمد رسولان يسور به خدمت آمدند . شاهزاده ايشان را بنواخت . پس رو به تدبير مملكت آورد از يكسو نوئين بزرگ سونج و از سوى ديگر دبير معظم صاحب علاء الدين هندو كارها را رونقى تمام دادند . [ 615 ] شاهزاده در زمستان سال 715 كه هواى خراسان روى بسردى نهاد به سلطانيه بازگشت . وفات سلطان اسلام انار اللّه برهانه [ 616 ] سلطان عالم در شعبان سال 716 به عزم شكار متوجه جغان ناور شد . مدت بيست روز آنجا ساغر مىزد و نخجير مىافكند و در عشر آخر شعبان به مقر سلطنت
--> ( 1 ) - توكال .